تبلیغات
چرت و پرت های دلم - متن های غمگین قلب شکسته






















چرت و پرت های دلم

ه››››››››››››››ی روزگار....

sms jadid www.3et متن های غمگین قلب شکسته

 


گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می
خواهد قبل از خواب ، ساعت را روی “ هیچوقت ” کوک کنم . .


::
::
تقصیر تو نیست ، حتما اشتباه از متصدی
آرزوها بوده که تو نصیب دیگری شدی …
::
::
همه  لحظه ها بی تو خاموش شده اند . .
.
چراغی روشن کن ، من از بی تو بودن میترسم !
::
::
اینکه مرتب خودتو
به دیگری یادآوری کنی تا فراموش نشی ، عجیب غم  انگیزه !
::
::
دلم مثل
دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که  تک تکشون شِکَستَن . . .
.
::
::
فکر تخریب من نباش !
به آخر که رسیدی  دست تکان بده ، خودم فرو
می ریزم . . .
::
::
دیگر صاف راه نمیروم !
مهم نیست بگویند : سالم
نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را خم  کرده . . .
::
::
از
عارفی پرسیدند روی نگین انگشترم چه حک کنم که وقتی  شاد شدم به آن بنگرم و وقتی
غمگین شدم به آن نظر کنم، گفت : حک کن “میگذرد”
::
::
به پولت نناز ، خدا
رو چه دیدی ؟ شاید یه روز درد قیمت  پیدا کرد و من شدم مولتی میلیاردر شدم . .
.
::
::
تقصیر تو نیست ، حتما  اشتباه از متصدی آرزوها بوده که تو نصیب
دیگری شدی . . .
::
::
همه لحظه  ها بی تو خاموش شده اند . . .
چراغی
روشن کن ، من از بی تو بودن میترسم !
::
::
اینکه مرتب خودتو به دیگری
یادآوری کنی تا فراموش نشی ، عجیب غم  انگیزه !
::
::
دلم مثل دیواری می
مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که  تک تکشون شِکَستَن . . .
.
::
::
فکر تخریب من نباش !
به آخر که رسیدی  دست تکان بده ، خودم فرو
می ریزم . . .
::
::
دیگر صاف راه نمیروم !
مهم نیست بگویند : سالم
نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را خم  کرده . .
.
::
::
درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش  میزنند . .
.
::
::
هر روز این عشق یکطرفه را
طی میکنم . . .
یکبار هم تو گامی  بدین سو بردار . . .
نترس ! جریمه اش با من
. . . !
::
::
سوختم همچون  شمع !
کسی اما قصه سوختنم را نشنید . .
.
::
::
در روزگاری که لبخند  انسانها از شکست توست ، برخیز تا
بگریند
::
::
من زنم ، و به همان اندازه  از هوا سهم میبرم که ریه های تو
! درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه  نیفتی ، قوس های بدنم بیشتر از
افکارم به چشمهایت می آیند، تاسف بار است که باید  لباسهایم را به میزان ایمان تو
تنظیم کنم. (زنده یاد سیمین  دانشور)
::
::
اگر زیبای را آواز سر دهی ،
حتی در تنهای بیابان ، گوش شنوا  پیدا خواهی کرد
::
::
فرض کن به عکاس
بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین  و چروک ها را ماستمالی و حتی از آن خنده ها
که دوست داری برایم بکارد !
ولی باز  هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره
مانده ام . . .
::
::
هر شب ماه ،  سرِ آفتاب را زیرِ ابر میکند و من هر
شب ، سرم را زیرِ آوار نبودنت . .  .
::
::
می گویند : ساده می نویسی . .
.
از من می خواهند به نوشته هایم  شاخ و برگ دهم . . .
آنها گناهی ندارند ،
نمی دانند که دیگر کار ما از شاخ و برگ  گذشته است !
مهم ریشه بود که تیشه خورد
. . .
::
::
چشم گذاشتم و تو  رفتی ، اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود .
. .
::
::
گاه می اندیشم ،  چندان مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم ،
همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و  باران … و انسانهایی در زندگیم باشند که
زلالتر از باران هستند ….  (شاملو)
::
::
آتش روشن کردم و عهد کردم تا
خاموش شدنش دعایت کنم ، میدانم  به آنچه خواهی میرسی . چرا که من هر بار یک هیزم
اضافه میکنم
::
::
قلب با  ارزشترین چیز در زندگی در آدماست ، اگر کسی بهت
سپردش امانت دار خوبی  باش
::
::
انسان نقطه ای است بین دو بینهایت ، بی
نهایت لجن و بی نهایت  فرشته، بنگر بطرف کدام یک میروی (دکتر
شریعتی)
::
::
در سرمای وجودم دلم  عجیب هوای گرمای دستانت را کرده است .

. .
::
::
آنقدر سرگرمِ “ اوقات  فراغت ” بودم که فکری به حال “ روزهای
فراقت ” نکردم . . .
::
::
از یه  جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی ، پیر
میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، می  بُری
از یه جایی به بعد هم
دیگه تکراری نیستی ، زیادی‌ هستی . .  .
::
::
پشیمان اند کفش هایم که این
همه راه را ؛ راه آمدند با نیامدن  هایت . . .
::
::
هنوز هم مثل انشاهای
دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل  دارم . . .
“چرا رفتی ؟

::
::
زندگی سه چیز است : اشکی که خشک میشود  ، لبخندی که محو میوشد ،
یادی که میماند
::
::
منطق دخترا موقع مشاجره دو  حالت داره ؛ یا حق با
منه ، یا تو نمیفهمی که حق با منه !
::
::
پروردگارا؛ آرامش را همچون دانه
های برف ، آرام و بیصدا ، بر  سرزمین قلب کسانی که برایم عزیز هستند ، جاری
بگردان
::
::
تاریکی این  خانه مرا میبیند و من این خانه را بی تو همیشه
تاریک میبینم . .  .
::
::
شیشه های شکسته تعویض می شوند . . .
پل های
شکسته ، تعمیر . .  .
آدم های شکسته ، فراموش !
::
::
کاش سرخپوستی
بودم تا رد شاخه های  شکسته را می گرفتم و تو را پیدا می کردم . . .
حالا
سالهاست همه چیز شکسته و من  ، روز به روز بیشتر گمت می کنم !
::
::
گاهی
وقت ها آنقدر از زندگی خسته  می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ، ساعت را روی “
هیچوقت ” کوک کنم . . .
درد  مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش
میزنند . . .
::
::
هر  روز این عشق یکطرفه را طی میکنم . . .
یکبار هم
تو گامی بدین سو بردار . .  .
نترس ! جریمه اش با من . . .
!
::
::
سوختم همچون شمع !
کسی اما  قصه سوختنم را نشنید . .
.
::
::
فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را  سیاه کند و چین و چروک ها
را ماستمالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم  بکارد !
ولی باز هم از
نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام . .  .
::
::
هر شب ماه ، سرِ
آفتاب را زیرِ ابر میکند و من هر شب ، سرم را  زیرِ آوار نبودنت . .
.
::
::
می گویند : ساده می نویسی . . .
از من می  خواهند به نوشته
هایم شاخ و برگ دهم . . .
آنها گناهی ندارند ، نمی دانند که  دیگر کار ما از شاخ
و برگ گذشته است !
مهم ریشه بود که تیشه خورد . .  .
::
::
چشم گذاشتم
و تو رفتی ، اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود . .  .
::
::
در سرمای
وجودم دلم عجیب هوای گرمای دستانت را کرده است . .  .
::
::
آنقدر سرگرمِ
“ اوقات فراغت ” بودم که فکری به حال “ روزهای فراقت ” نکردم . .
.
::
::
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی ، پیر میشی
از  یه جایی به
بعد دیگه خسته نمیشی ، می بُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری  نیستی ،
زیادی‌ هستی . . .
::
::
پشیمان اند کفش هایم که این همه راه را ؛  راه
آمدند با نیامدن هایت . . .


نوشته شده در جمعه 22 دی 1391 ساعت 03:06 ب.ظ توسط disslove 110 نظرات |


Design By : Pichak