تبلیغات
چرت و پرت های دلم - آدمک






















چرت و پرت های دلم

ه››››››››››››››ی روزگار....

زخمی بر پهلویم است ، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم ، همه گمان

می کنند من میرقصم : دکتر علی شریعتی


هیچ دقت کردید این روزها آدمها به دست هم پیر می شند نه به پای هم 


پشت چراغ قرمز پسرک با معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمیخواهید ؟

پنج تا میدهم صد تومن، آهی کشیدم و در دل گفتم : تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم

، نه زخمهای من خوب می شود و نه زخمهای تو 


کارگر خسته ای یک سکه از جلیقه کهنه اش در آورد تا صدقه دهد ناگهان جمله ای

روی صندوق دید و منصرف شد : ( صدقه عمر را زیاد میکند )


خدا پرسید : میخورید یا میبرید ؟ و من بدون درنگ جواب دادم : میخورم

چه میدانستم : لذتها را میبرند و حسرتها را میخورند


آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

دست خطی که ترا عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست ، بخند

آدمک خل نشوی گریه کنی ، کل دنیا سراب است ، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی ، بخدا مثل تو تنهاست بخند


نیا باران زمین جای قشنگی نیست...!!!

من از اهل زمینم ، خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و

پروانه را هم دوست میدارد.


اگر دلت گرفت ، سکوت کن ، این روزها هیچ کس معنای دلتنگی را نمی فهمد .


بیخودی پرسه زدیم ، صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم

ما بهم بد کردیم ، ما بهم بد گفتیم

ما حقیقت را زیر پا له کردیم و چقدر حظ کردیم که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم : ما که را گول زدیم ؟   دکتر علی شریعتی


نوشته شده در سه شنبه 21 آذر 1391 ساعت 04:37 ب.ظ توسط disslove 110 نظرات |


Design By : Pichak